السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )

37

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )

هم‌چنان به حال اول خود باقى بماند و از انتسابى كه به وجود واجب يافته است چيزى بر او افزوده نشود ، اصالت يافتن آن به صرف انتساب ، انقلاب و محال است . مسائلى كه بر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت مترتب مىشود عبارت است از : 1 . هر چه بر ماهيت حمل گردد به واسطهء وجود است و وجود ، حيثيتى تقييدى « 1 » است در هر حمل ماهوى ، زيرا ماهيت فى نفسه باطل و زائل است و از خود هيچ ندارد و ثبوت ذات و خواص ذاتى آن هم به واسطهء وجود است . بنابراين ، ماهيت گرچه به اعتبار عقل : من حيث هى مفهومى است نه موجود و نه معدوم ، ليكن سلب وجود از آن فقط به اعتبار عقلى است . معنى اين اعتبار عقلى آن است كه وجود از حدّ « 2 » ماهيت خارج است ، و اين امر منافاتى با حمل وجود از خارج و

--> ( 1 ) . منظور از اين‌كه « وجود حيثيت تقييدى است در هر حمل ماهوى » آن است كه چون ماهيت امرى اعتبارى است‌و از خود هيچ ندارد ، هيچ‌گونه حملى بر آن ، بدون آن‌كه وجودى برايش فرض گردد امكان‌پذير نيست . بنابراين هرگونه حملى بر ماهيت موكول به مقيد ساختن آن به قيد نوعى وجود و ثبوت است ، اعم از وجود ذهنى و وجود خارجى . هر چيز هرگاه تنها از حيث ذات و من حيث هو ، با اطلاق ذات در نظر گرفته شود ، حيثيت آن را اطلاقى گويند چنان‌كه گوييم : « الماهية من حيث هى لاموجودة و لامعدومة » كه در آن حيثيت ماهيت ، اطلاق از هر قيد و علت و جهت است و تنها مرتبهء ذات آن مورد نظر است . گاه نيز حيثيت جنبهء تعليل حكم را دارد . چنان‌كه گوييم : « الانسان من حيث هو متعجب ضاحك » كه انسان داراى حيثيتى است ( تعجب ) كه حكم ( به ضحك ) را تعليل مىكند يعنى علت حكم را بيان مىكند . اما اين‌كه وجود حيثيت تقييدى ماهيت است ، بدين معنى است كه بر ماهيت در مرتبهء ذات ( يعنى با حيثيت اطلاقى ، كه نه موجود است و نه معدوم ) هيچ چيز حمل نمىشود ، و چنان‌كه در متن تصريح شده است حتى لوازم ذاتى آن به قيد ثبوت و وجود بر آن قابل حمل است ، زيرا ثبوت شىء براى شىء ، فرع ثبوت خود آن شىء است . ر . ك : اسفار ، ج اول ، ص 92 و حواشى سبزوارى بر آن ( 2 ) . منظور از « حدّ » در جملهء « وجود از حدّ آن خارج است » حدّ منطقى ماهيت است . در اصطلاح منطقى حدّ عبارت‌است از تعريف شىء به ذاتيات آن ، كه كامل‌ترين قسم از اقسام تعريف است و در فلسفه هرگاه سخن از حدّ به‌طور مطلق پيش آيد ( به جز معنى لغوى آن ) منظور همان تعريف منطقى است . تعاريف ديگر عبارت است از : حدّ ناقص ، رسم تام ، رسم ناقص ، شرح اسم يا تعريف لفظى . حدّ تام ، تعريفى است كه در آن جنس قريب با فصل قريب به‌كار رود . چنان‌كه در تعريف انسان ، حيوان به‌عنوان جنس قريب و ناطق به‌عنوان فصل قريب به‌كار مىرود ؛ و گوييم انسان حيوان ناطق است . براى اطلاع بيشتر به كتاب‌هاى منطق رجوع شود